سفارش تبلیغ


آیت الله العظمی حسینی میلانی



آیت الله العظمی سید محمد هادی حسینی میلانی




زندگینامه آيت الله العظمي سيد محمد هادي ميلاني (ره) عکسی از نوجوانی  آیت الله میلانی
زندگینامه آيت الله العظمي سيد محمد هادي ميلاني (ره)

 

ولادت و خاندان :

در شامگاه هفتم محرم سال 1313 ق. در نجف در خانواده ‎اي اهل علم و معنويت كودكي پا به عرصة هستي نهاد كه او را «محمد هادي» ناميدند.
اجداد او همه از سادات حسيني شهر مدينه منوره و از فرزندان امام علي بن الحسين ـ عليه السلام ـ بودند كه به جهت شرافت علمي و معنوي از بزرگان مدينه به شمار مي ‎رفتند محلة قديمي «بني هاشم» محل سكونت اين خاندان بود و همواره بزرگاني از قبيله ‎هاي عرب و دانشوران اسلامي بدآنجا رفت و آمد داشته ‎اند.
هجرت آنان در اواخر قرن يازدهم ق. از مدينه به آذربايجان ايران در پي دعوتي بود كه از جانب شيعيان اين ديار انجام گرفت. به دنبال اين دعوت سيد حسين (جد محمد هادي) و برادرش علي اكبر كه هر دو از جوانان فرزانه مدينه بودند به همراه زايرين خانة خدا وارد آذربايجان شدند و در منطقه «اسكوچاي» اقامت گزيدند و سيد حسين هم چنان در ميلان باقي ماند و از همان جا ازدواج كرد وي تا آخر عمر در ميان دوستداران اهل بيت پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ در منطقه آذربايجان به تبليغ و ترويج احكام اسلام پرداخت با رحلت سيد حسين فرزندان وي و بعدها نوادگانش اين رسالت عظيم را در منطقه آذربايجان دنبال كردند.
نياي مادري آية الله ميلاني آية الله شيخ محمد حسين مامقاني (متوفي به سال 1223 ق.) شاگردان شيخ مرتضي انصاري و شيخ مهدي آل كاشف الغطا است كه خود از فقهاي بزرگ اوايل قرن چهاردهم ق. به شمار مي ‎رفت و در دوران زندگي به زهد و پارسايي شهرت داشت.

دوران تحصيل:

اولين مكتب تربيتي سيد محمد هادي دامان مادري از خاندان علم و فضيلت و پدر فرزانه و عالم وي بود. اساتيد علوم مقدماتي وي بزرگاني چون آقا ميرزا ابراهيم همداني و آخوند ملا محسن تبريزي، و در دروس سطح نيز استاداني چون آقا شيخ ابراهيم سالياني و آقا سيد جعفر اردبيلي و حاج شيخ ميرزا علي ايرواني و آقا شيخ غلامعلي قمي و آقا شيخ ابو القاسم مامقاني (دائي) او بودند. او هم چنين از محضر اساتيد بزرگي چون آية الله ابو الحسن اصفهاني، آية الله نائيني و آية الله آقا ضياء الدين عراقي بهره ‎هاي وافر برده و پايه ‎هاي علمي خود را در فقه و اصول استحكام بخشيده و در طول 23 سال حضور در دروس و محافل علمي اين بزرگان توانسته بود بر آراء و نظرات قوي ‎ترين اساتيد مسلط گردد. وي در علوم عقلي نيز مهارت فراوان داشت و چندين سال ازعمر خود را در محضر اساتيد فلسفه گذرانده و در اين خصوص از شاگردان شيخ محمد حسين اصفهاني به شمار مي ‎رفت.
آقاي ميلاني از جمله علومي كه ديگر در آن تبحر يافت و به استادي رسيد، دانش تفسير و علوم قراني بود كه از ايام تحصيل خود در نجف اين دانش را نزد استاد بزرگ شيخ محمد جواد بلاغي فرا گرفته بود و بعدها نيز همواره با اساتيد تفسير به ويژه با مفسر بزرگ علامه طباطبايي صاحب تفسير الميزان مباحثه و مناظره داشت. وي تفسير را در كنار فقه و اصول تدريس مي ‎كرد و محصلين علوم ديني را با قرآن، اين منبع جوشان فيض الهي آشنا مي ‎ساخت. و اين روش را كه نشانه ‎اي از عشق ايشان به قرآن بود همواره در زندگيش حفظ كرده بود.
ايشان هشت سال نيز در علوم حديث با آية الله شيخ علي قمي مباحثه و مذاكره داشت و نسخة كتاب وسايل الشيعة خود را با نسخه ‎اي كه به خط شيخ حر عاملي بود، مقابله كرده است.

تدريس:

رسيدن به مقام اجتهاد، تحمل رنجهاي طاقت فرسايي را مي ‎طلبد. طالبان علوم اسلامي براي دست يافتن بدين منزلت علمي، راههاي بسيار سخت و دشواري را طي مي ‎كنند. رنج سفرهاي سخت را به جان مي ‎خرند. و ساليان دراز از عمر خود را در محضر بزرگان دانش و معارف به تحصيل علوم مختلفي چون: ادبيات عرب (تجزيه و تركيب، معاني و بيان و بديع) منطق، حديث شناسي، رجال، علوم قرآن، اصول و فقه و... صرف مي ‎كنند. و در اين ميان پاي بندي به معنويات خود عامل در رسيدن به اين مقام و منزلت است چنان چه آية الله ميلاني بارها مي ‎گفت:
«استادم مرحوم ناييني مي ‎فرمود: نماز شب شرط اجتهاد نيست و لكن بي ‎دخالت هم نيست»
جلسات درس ايشان در حوزة بزرگ نجف بسيار با شكوه و به امتيازاتي چون داشتن دقت عقلي و عرفي ايشان در تبيين مسائل، و تسلط به مباني فقهي و اصولي شهرت داشت. آية الله ميلاني هيجده سال در كربلا اقامت داشت و در اين مدت شاگردان فراواني را تربيت كرده است. بزرگاني چون آيات و حجج اسلام: حاج شيخ حسين وحيد خراساني، سيد ابراهيم علم الهدي سبزواري، سيد عباس صدر، حاج سيد حسين شمس، حاج شيخ محمد رضا مهدوي دامغاني، شيخ محمد تقي جعفري، مهدي نوقاني، محمود كلباسي، كاظم مدير شانه چي، سيد نور الدين ميلاني، سيد محمد شيرازي، شيخ محمد تقي عندليب سبزواري، سيد محمد باقر حجت طباطبايي، محمد علي علمي، سيد ابراهيم مهاجريان طبسي از شاگردان بر جسته ايشان هستند كه بعضي اجازة روايتي از ايشان نيز داشته ‎اند.

آثار علمي :

آن چه امروزه از آنها به عنوان آثار ايشان نام مي ‎بريم، ياد داشتهاي پراكنده و تقريرات درسهاي پربار ايشان است كه به همت شاگردان پركار و فرزندان گراميش جمع آوري شده و پس از تنظيم در عناوين و موضوعات مختلف به چاپ رسيده است و عبارتند از:
1. محاضرات في الفقه الاماميه: در ده جلد است كه در موضوعات مختلف فقهي به بحث و بررسي عميق پرداخته است كه نمايانگر وسعت فكري ايشان در زمينه ‎هاي مختلف فقهي است.
2. قادتنا كيف نعرفهم؟: در 9 مجلد به زندگاني چهارده معصوم ـ عليهم السلام ـ و فضايل آنها با استفاده از مدارك شيعه و سنّي پرداخته است.
3. تفسير سورة جمعه و تغابن
4. مختصر الاحكام
5. مناسك حج
6. حاشيه بر قسمتي از عروة الوثقي
7. نخبة المسائل: رسالة عمليه ايشان در احكام اسلامي
8. ده پرسش: با پاورقيهاي آقاي سيد محمد علي ميلاني، در مباحث مختلف تفسيري
9. حاشية المكاسب
10. قواعد فقهيه و اصوليه
11. رساله ‎اي در بيعه و مسائل بانكي
12. كتابي استدلالي در مزارعه و مساقات
13. كتابي استدلالي در اجاره
14. شرح استدلالي مباحثي از كتاب الصلوة «شرايع»
15. رساله ‎اي در منجزات مريض.

شخصيت جهاني:

در طول مرجعيت آية الله ميلاني به ويژه در سالهاي اقامتش در مشهد مقدس شخصيتهاي بزرگ از كشورهاي مختلف اسلامي به ديدار ايشان شتافته ‎اند شخصيت جهاني اين فقيه بزرگ موجب گرديده بود كه علماي شيعه و بزرگان اهل تسنن نيز براي گفتگو و مشاوره در مسائل مهم مذهبي رهسپار ايران شده و از نزديك از نظرات ايشان آگاهي يابند.
در سال 1380 ق. 1339 ش. بوي از دار التقريب بين المذاهب الاسلامي در قاهره شيخ محمد تقي از جامع الازهر با آية الله ميلاني ديدار كرد و لوحي نيز كه در آن فتواي علامه شيخ محمود شلتوت در رابطه با جواز عمل به مذهب تشيع نوشته شده بود تقديم ايشان نمود.
دكتر شيخ محمد ضحّام با جمعي از اساتيد علوم اسلامي جامع الازهر و شيخ خليل حصيري قاري قران به همراه سفير وقت مصر در ايران در سال 1350 ق. از مشهد ديدن كرده و در اين سفر به ديدار آية الله ميلاني نيز نايل آمدند.
در سال 1382 ق. شيخ علامه شيخ محمد جواد مغنيه ضمن سفر به مشهد با آية الله ميلاني نيز ملاقاتي داشت.
در سال 1382 كاردار سفارت روسيه (ويكتور اسيولينكوف) به نيابت از آقا ضياء الدين خان، رئيس ادارة دينية مسلمانان آسياي ميانه و قزاقستان با آية الله ميلاني ملاقات كرد و ضمن دعوت ازايشان براي ديدار از كشورهاي اسلامي واقع در آسياي ميانه، نظر شرع مقدس را در مورد خدمت در ادارات روسيه كه مشروط بر قبول مدام كمونيسم بود خواستار شده است.
علامه شيخ محمد جواد الشري در سال 1381 ق. به زيارت مرقد مطهر امام علي بن موسي الرضا ـ عليه السلام ـ نايل شد و در ضمن با آية الله ميلاني نيز ديدار كرد در اين ملاقات علامه الشري از وضعيت شيعيان و مسلمانان كشورهاي اسلامي به ويژه شيعيان آمريكا گزارشي تقديم آية الله ميلاني كرد.

در نهضت اسلامي ايران:

انقلاب اسلامي ايران بزرگترين حركتي است كه علي رغم توطئه ‎هاي استكبار و استعمارگران به رهبري امام خميني شكل گرفت و در بهمن سال 1357 با پايان بخشيدن به حكومت 2500 سالة شاهنشاهي به پيروزي خود رسيد، و از آن پس نيز همواره چون آذرخشي بر پيكر استعمار فرود آمد.
اين انقلاب شكوهمند به آساني به دست نيامد. بلكه از جرقة اولية آن در سال 1341 تا به ثمر نشستن در سال 57 ملت ايران عزيزان بسياري را تقديم اسلام عزيز نمود و در اين ميان فرزانگان و بزرگان نيز در مسير به بار نشستن خون شهدا، آسايش و آرامش را بر خود حرام كرده و مردانه در مقابل نظام ستم شاهي قامت بستند آية الله ميلاني از جملة اين رادمردان خط مقدم مبارزه بود كه در شكل گيري نهضت بزرگ نقش بسيار مؤثر و اساسي داشت. وي كه در آن سالها از مراجع بزرگ تشيع بود، با پيامها، نامه ‎ها و اعلاميه ‎هايي كه خطاب به دولت وقت و ملت ايران صادر مي ‎كرد، در هدايت و حركتهاي مردمي عليه رژيم شاه نقش عمده ‎اي به عهده داشت در اين مختصر به نقش ايشان در شكل گيري انقلاب اسلامي اشاره مي ‎شود.
ايشان در برابر لايحه انجمنهاي ايالتي و ولايتي به شدت مقابله كرد، در اين خصوص در قسمتي از نامة ايشان آمده است:
وظيفه خود مي ‎دانم با استمداد حضرت بقية الله ـ ارواحنا فداه ـ براي سومين بار صريحاً اعلام بدارم تصويب نامة دولت شما در مورد انجمن ‎هاي ايالتي و ولايتي با عدم رعايت شرط اسلام در انتخاب شوندگان، و تبديل قسم قرآن مجيد، به قسم به كتاب آسماني، ملت مسلمان ايران و خاصه علماي اعلام را بي ‎نهايت خشمگين ساخته است... تذكر مي ‎دهم، به حكم موزاين شرعي و احترام به افكار و معتقدات ملت مسلمان ايران لازم است هر چه زودتر تصويب نامة مزبور را لغو و براي اطلاع عموم اعلام نمايد.
هم چنين در قسمتي از نامة ديگر ايشان كه در نوزده سال 41 ش. انتشار يافته مي ‎خوانيم:
هم اكنون جمعي از علما و رجال متدين و استادان و دانشجويان دانشگاههاي مملكت در زندان به سر مي ‎برند. از هر طرف ابتلا و فقر و گرسنگي ملت ما را تهديد مي ‎كند. بيكاري و فساد و تجاوز عمال حكومت به حقوق انساني افراد، نقطه ‎اي را خالي نگذاشته. تنها چيزي كه مورد توجه نيست حقوق ملت و مصالح آنهاست! معلوم نيست تا كي مهلت پيدا كنند و عاقبت كار به كجا برسيد.!
پس از هجوم وحشيانه مزدوران يهودي به مدرسه فيضيه آية الله ميلاني در پيامي پرده از چهره كريه حاكمان وقت ايران برداشت،‌ او در ضمن پيام خود چنين نوشت:
... ما از حمله و يورش چنگيزانه، به ساحت حوزة علمية قم گذشتيم! از حبس و زجر رجال ديني و ملي گذشتيم! از حمله به دانشگاه و مراكز علمي ملت و سلب هر نوع آزادي فردي و اجتماعي چشم پوشيديم! از دزدي و فساد و تباهي و تجاوز به مردمان صالح و تقويت دزدان و خيانتكاران گذشتيم! از برادر كشي ‎هايي كه در نقاط مملكت ترتيب داده ‎اند، صرف نظر كرديم! اين ننگ را كجا ببريم كه مملكت اسلامي ما را دارند پايگاه اسرائيل و صهيونيست مي ‎كنند، و نيز افرادي را كه با آنها هم دست ‎اند، در رأس كارها قرار مي ‎دهند...
آية الله ميلاني در سفري به تهران، ماهيت نهضت علماء و مردم را چنين بيان مي ‎كند.
... من در اين مسافرت به جدّ خود حضرت سيد الشهداء ـ عليه السلام ـ تأسي كرده از جوار امن ثامن الحجج ـ عليه السلام ـ به تهران آمدم. تا به دنيا اعلام كنم اين قيام و نهضت به هيچ وجه صورت ارتجاعي ندارد بلكه نهضتي است كه ملتي مسلمان براي مقابله حكومت ‎هاي جابرانه، با پيشوايي مقامات عالية روحاني تعقيب مي ‎كند. هدف ملت مسلمان ايران اين است كه بيش از اين به مصالح دنيايي و ديني آنان تجاوز نشود. بايد حكومت مردم را به مردم سپرد و حق مردم را بايد به خودشان واگذار كرد.

ارادت به امام خميني :

اخلاص و ارادت آية الله ميلاني به امام خميني بر كسي پوشيده نبود چنان چه در نامه ‎اش خطاب به امام خميني در دوران تبعيد امام در تركيه مي ‎گويد: «خوشا به سعادت آن سرزمين كه حضرت عالي در آن تشريف داريد» اما در كنار اين آن چه بيشتر جالب توجه است ايشان اخلاص و ارادتش با انگيزه و جهت دار بوده و به جهت مصالح مسلمين از ايشان همواره پشتيباني كرده است. در اين خصوص به خاطرة شهيد سعيدي گوش مي ‎سپاريم:
... روزي آية الله ميلاني هنگامي كه نزدشان نام امام خميني برده شد فرمودند: ـ سلام الله عليه ـ ... پس عده ‎اي به آية الله اعتراض كردند. ايشان فرمودند: ساكت باشيد فلاني! اين جا مسئله تقليد در بين نيست كه گفته شود فلاني اعلم است يا من؟ اين جا بحث رهبري است و چنين نيست كه هر مجتهدي لياقت رهبري داشته باشد، لياقت رهبري را تنها فقيه سياستمداري داراست كه عالم به زمان خويش باشد و در راه خدا از ملامت ملامتگران هراس نداشته باشد و اكنون اين مشخصات در كسي جز آية الله خميني نيست...

خدمات ماندگار :

آية الله ميلاني با همة اشتغالات خود در مسند مرجعيت و زعامت حوزه هيچ گاه از مشكلات مردم غافل نشده است: به بعضي از تلاشهاي ايشان تنها اشارة مختصري مي ‎شود.
1. او پس از زلزلة سال 1347 ش. در جنوب خراسان (منطقه كاخك) مردم را براي بازسازي و كمك به آوارگان بسيج كرد و بارها طلاب را جهت كمك به مردم به اين شهر اعزام داشت. مي ‎گويند براي مردم بي ‎خانمان خانه ‎ها ساخت و حتي سند به آنها نوشت.
2. در بازسازي مسجد هامبورگ آلمان نقش بسيار مؤثري را ايفا كرد و در اعزام آية الله شهيد بهشتي به آن جا تلاش زيادي كرد. ايشان علاوه بر كمك به مسجد امام علي هامبورگ به مسلمانان و انديشمندان اروپا كمك مي ‎كرد تا در نشر اسلام جدي باشند.
3. بازسازي مدارس علمي مشهد و مدرسة حقاني قم و كمك به ايجاد چندين مدرسة ديني در شهرستانها و دهها كار خير براي مسلمانان ايران و ساير كشورهاي اسلامي.

وفات :

جمعه هفدهم مرداد سال 1354 هجري شمسي اين اسوة فضيلت و پاكي چشم از جهان فاني فرو بست و به خانة بقاء شتافت و روح بلندش به عالم ملكوت پيوست. و پيكر مطهرش در روز شنبه هيجده مرداد پس از يك تشييع بي ‎نظير، و با حضور شخصيتهاي بزرگ علمي و مذهبي (داخل و خارج) كشور و هزاران مؤمن عزادار در جوار مرقد مطهر امام علي بن موسي الرضا ـ عليه السلام ـ به خاك سپرده شد.
منبع:سایت اندیشه قم

 نسخه مناسب برای چاپ

 
میر محمد علی عماد الاسلام اسکویی
حاج میر محمد علی عماد الاسلام اسکویی

میر محمد علی عماد الاسلام اسکویی فرزند سید کاظم ؛در شب هفتم شهر جمادی الاول سال 1313 هجری قمری در اسکو چشم به جهان گشود . تحصیل علوم مقدماتی را از نحو و صرف در اسکو تکمیل و در سال 1330 هجری قمری جهت تحصیل در علوم دینی از قبیل فقه و اصول و حکمت الهیه به تبریز عزیمت نمود ند و با شروع جنگ جهانی و وقوع قحطی و گرسنگی ؛بالاجبار از ادامه تحصیل منصرف شده و به اسکو برگشتند و امامت مسجد جامع اسکو را به عهده گرفتند و در سال 1337 هجری قمری به مشهد مقدس و در سال 1343 هجری قمری به نجف اشرف عازم شده و از محضر استاد بزرگ حاج محمد حسین کاشف الغطاء اعلی ا.....مقامه کسب فیض نموده اند و از ایشان مجاز به ذکر روایت هستند .ایشان بعد از اتمام تحصیلات به اسکو بازگشته و بعد از مدتی نیز به مشهد مقدس عزیمت کرده و در جوار امام رضا (ع)رحل اقامت فرمودند از ایشان کتابی با نام منتخب الحضال به چاپ رسیده است .
 
حضرت آیت‌الله میرزا موسی حایری اسکویی

 

زندگی نامه حضرت آیت‌الله المعظم حاج میرزا موسی حایری اسکویی




قسمتي از تاريخ حيات
الحاج ميرزا موسي بن الميرزا محمد باقر بن الاخوند
محمد سليم و الاحقاقي الحائري الاسكوئي
اعلي الله مقامهم

المولي الحاج ميرزا موسي الاحقاقي الحائري الاسكوئي.
حضرت آيه الله المولي المؤيد و المرجع المسدّد و المجتهد الاوحد الحاج ميرزا موسي بن العلّامه ميرزا محمّد باقر الاحقاقي الحائري الاسكوئي اعلي الله مقامهما، عالمي و فقيهي كامل، جامع علوم عقليّه و نقليّه و حاوي اصول و فروع فقهيّه فقيهي اصولي و حكيمي متكلّم، و عارفي متألّه و مفسّري توانا و محقق و اديبي موفّق بوده است. طبعي عالي و وقاري عظيم و سكينه‌اي مهيب و در عين حال تواضعي جاذب داشته است، كانِ صبر و نزاكت و درياي حلم و جود و سخاوت بوده، هميشه هر چه داشته بين فضلاي دين و فقرا و مستحقين تقسيم مي‌كرده و خود با كثرت عائله‌اش با عسرت و تنگدستي زندگي مي‌نموده است. در سخنوري در اوج فصاحت و بلاغت و در قلمفرسائي به زبان عربي و فارسي بسيار توانا و معجزنما و تسلّطي عجيب بر اخبار و احاديث اهل‌بيت عصمت عليهم السلام داشته است، به طوري كه كراراً در جمع تلامذه‌ي خود كه غالباً از فضلاي عظام و طلّاب عاليمقام بودند با نهايت اطمينان خاطر مي‌فرموده كه هر كس حديثي از اهل‌بيت عصمت عليهم السلام نقل كند كه مرا از آن اطلاعي نباشد آنچه خواهد به او عطا كنم و اين قدرت و احاطه‌ي ايشان را بر احاديث و آثار اهل‌بيت عصمت عليهم السلام مي‌رساند.
آن بزرگوار در روز بيست‌وپنجم از شهر شوال المكرم سال 1279هـ ق در كربلاي معلّي متولد شد و چون به پنجسالگي رسيد در خدمت استادي كه والد ماجد براي ايشان تعيين نموده بودند به تعلّم و قرءات قرآن كريم شروع فرمود و در ظرف پنج ماه از قراءت قرآن فارغ گرديد، آن بزرگوار ادبيّات عرب و مقدّمات علوم، از صرف و نحو و منطق و معاني و بيان و بديع و غيره را در خدمت عالم فاضل ملّا علي اصغر ملا باباكه ساكن كربلا و مجاور صحن مطهّر حسيني و محرر جدّ بزرگوارمان علّامه‌ي كبير ميرزا محمد باقر اسكوئي بود به اتمام رسانيد و سپس حكمت الاهي و برخي از سطـوح را نزد

والد ماجدشان تلّمذ فرمود و كتاب رياض را در محضر عالم علّام آخوند ملا محمد تقي هروي به اتمام رسانيد. همچنين در حلقه‌ي درس معلّم و استاد بزرگوار و مشهور شيخ علي يزدي صاحب كتاب الزام الناصب في اثبات الحجه الغائب حاضر گرديد و سپس جهت تكميل مقامات علمي خود عازم نجف اشرف شد و در آن مدينه‌ي فاضله‌ سكني گزيد و به حوزه‌هاي علميه‌ي مراجع بزرگوار و مجتهدين والاتبار امثال آيه الله الميرزا حبيب الله رشتي و آيه الله آخوند ملا محمد ايرواني و آيه الله الميرزا حسينقلي همداني و آيه الله شيخ هادي تهراني و همچنين آيه الله الفاضل الشربياني و غير هم اعلي الله مقامهم حاضر گرديد و به درجات عاليه‌ي اجتهاد نائل آمد و به اخذ اجازات مفصله‌ي روايت و درايت اجتهاد از علماي اعلام فوق الذكر حائز گرديد و سپس به وطن مقدّس خود كربلاي معلّي مراجعت فرمود.

اين بزرگوار در موقع وفات والد ماجدشان در عنفوان سنين جواني بودند و بيش از بيست و دوسال از عمر شريفشان نمي‌گذشت ولي در عين درجات منيعه‌ي روايت و درايت را با محتواي وسيع گذرانده بودند و از هر حيث شايستگي مرجعيّت را داشتند و به همين جهت انبوه مقلّدين پدر بزرگوارشان جهت تقليد، به ايشان روي آوردند و دست ارادت و تقليد به سويشان دراز كردند، ولي ايشان به ملاحظه‌ي صفر سنّ از قبول اين مهّم ابا نمودند و دوباره جهت كسب فيض از آستان مقدس حضرت وليّ الله الاعظم مولا اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب عليه السّلام و درك بيشتر مجالست و مصاحبت اعلام فضيلت و تقوي اعلي الله درجاتهم موقتاً در نجف اشرف توطّن فرمودند، ولي ارادتمندانشان دست بردار نبودند و اصرار زياد داشتند كه بيعت آنان را در مقام مرجعيّت ردّ نكنند و چون پروانه‌اي شيدا دور اين شمع هدايت مي‌گردند. و نمايندگان مردم كه از اقصي نقاط عالم اسلام و تشيع از قفقاز و آذربايجان و خراسان تا سواحل جنوبي خليج فارس در كربلاي معلّي جمع شده بودند صراحتاً اعلا م داشتند: كه اي

مولاي ما، اگر اين مهّم را قبول بفرمائي همگي مابدون تقليد خواهيم ماند. آنها با درسي كه از مكتب اجداد بزرگوارمان آموخته بودند كه تقليد از هر مرجعي كه شرعاً حائز شرائط اجتهاد و مرجعيت باشد جائز است مسأله‌ي ناطق واحد و مرجعيّت انحصاري در مذهب متعالي شيعه‌ي جعفري اثنا عشري باطل و مردود است و امروز هم ما به همين عقيده هستيم. ولي استدلال آنها اين بود: كه چون بزرگترين شرط در مسأله‌ي تقليد شناختن مرجع از نزديك است به طوريكه اطمينان قلب و يقين كامل براي اهل خبره در شايسته بودن مرجع حاصل آيد و ما سالها است با خودتان و آباء و مقدّستان و حتي با اطفال اين خاندان آشنائي داريم و شايستگي شما براي جانشيني پدر بزرگوارتان و پيشوائي مذهبي و اخلاقي براي ما مسلّم و ثابت است نمي‌خواهيم از اين آستان علم و تقوي و فضيلت رانده شويم و به اين ترتيب جدّ‌ بزرگوارمان را در اين محذور ديني و وجداني قرار دادند و در خصوص ايشان اين واجب كفائي « قبول مرجعيّت» تبديل به واجب عيني شد و با جلب نظر و موافقت آن بزرگوار كه مرجع زاده‌ي گرانقدرشان بود و با وجود عنفوان جواني خود عالمي عامل و فقيهي كامل و عابدي زاهد و پيري خردمند و مرشدي با تدبير بودند و ملكه‌ي عدالت را به نحواحسن در نفس زكيه‌ي خويش به ظهور آورده بودند و از هر حيث شايستگي احراز اين مقام عظيم معنوي را داشتند و به شهادت مراجع بزرگوار شيعه كه از اساتيد والاقدرشان بودند، امثال آيه الله الميرزا حبيب الله رشتي و آخوند ملا محمّد ايرواني و آيه الله ميرزا حسينقلي همداني و آيه الله شيخ هادي تهراني و آيه الله الفاضل الشذبياني اعلي الله درجتهم كه همگي گردانندگان حوزه عظيم مذهبي نجف اشرف بودند. و همگي احراز مقام تشامخ اجتهاد ايشان را با دادن اجازات ممهور كتبي تأئيد فرموده بودند كه شايستگي كامل استنباط احكام شرعيه فرعيّه را از ادلّه‌ي تفصيليه‌ي آن به طريق شيعه‌ي اثنا عشري اصولي دارند و در نقل احاديث و روايات اهل‌بيت عصمت عليهم السلام و افتاء مجاز هستند. همه‌ي


مقلّدان والد ماجدشان پس از ايشان با وجود اوتاد علم و اعلام مرجعيّت، در تقليد به اين عالم ربّاني رجوع نمودند به طوريكه در بهار جواني چون پيري سالخورده مقام مرجعيّت عامه‌ي مقلدان پدر بزرگوارشان را احراز فرمودند و مرجع تقليد عدّه‌ي كثيري از اهالي كربلاي معلّي و حومه و سوق‌الشيوخ و قسمتي از مردم بصره و گرين دگردلان و آذربايجان و خراسان و قفقاز و تركستان و تهران و كريت و احساء و بحرين و قطيف و ساير نواحي شيعه واقع شدندو به طوريكه تاريخ رساله‌ي عمليّه‌ي ايشان كه در آخر همين فصل به نظر مطالعه كنندگان محترم خواهد رسيد و در سال 1316 قمري يعني در زمانيكه ايشان فقط 37 ساله بودند طبع گرديده است و معلوم است كه در تاريخ مزبور وسائل طبع و چاپخانه مثل امروز براي همه ميسّر و در دسترس نبود و چاپ كردن يك كتاب يا رساله مشكلات زيادي داشت كه سالها به طول مي‌انجاميد مخصوصاً‌ در عراقعرب و قرائن نشان مي‌دهد كه رساله‌ي عمليه‌ي ايشان سالها قبل از طبع به طور خطّي مورد استفاده‌ي مقلّدين ايشان بوده است.

و براي خاندان ما جاي بسي افتخار است كه همين موضوع پس از انقضاي قريب هشتاد و پنج سال و بعد از وفات عمّ بزرگوارمان علامه‌ي كبير و مرجع عاليقدر المولي الحاج ميرزا علي آقا الحائري الاحقاقي قدس الله سره الشريف در خصوص مرجعيّت والد بزرگوار حقير نويسنده‌ي اين سطور كه سوّ‚ين فرزند فرزانه‌ي مرحوم الحاج ميرزا موسي آقا الاسكوئي صاحب ترجمه مي‌باشند و مثل اجداد بزرگوارشان داراي درجه‌ي منيعه‌ي اجتهاد و صاحب فضيلت و عدالت و تقوي و زهد و علم و عمل و اخلاق حسنه و ساير محسّنات عاليه‌ي انساني و اخلاقي هستند به طور بارزتر و محكمتري تجديد گرديد، ايشان يعني الامام المصلح و العبد الصالح آيه الله العظمي مولانا الحاج ميرزا حسن الاحقاقي الحائري روحي فداه در مجلس ترحيم بزرگي كه در سوگ وفات عمّ بزرگوارمان رحمه الله عليه در كويت با شركت جمعيت عظيمي از انحاء مناطق مختلف

برپا شده بود، از طرف حضّار مجلس و به خصوص علما و سادات و اهل خبره و عموم، مورد تقاضا قرار گرفتند كه پس از برادر عاليقدرشان مرجعيّت وپيشوائي مذهبي مقلّدان و ايتام آن اسوه‌ي علم وتقوي و فضيلت را قبول فرمايند ولي ايشان جداً از اين مسأله امتناع فرمودند و اظهار داشتند كه بحمدالله علماي اعلام و مراجع عاليقدر شيعه در انحاء بلاد مقدّسه تشيّع زياد هستند و حتي از يكي دو نفر ايشان به نام ياد كردند و فرمودند كه شما مي‌توانيد در مسأله‌ي تقليد به ايشان رجوع نمائيد و تأكيد كردند كه من مسئوليتهاي بيشتري از جمله تأليف كتب علميّه و تربيت محصلين علوم دينيّه و غيره بر عهده دارم كه قبول مرجعيّت، مرا از انجام اين مهامّ باز مي‌دارد و نمي‌خواهيم از اين فيض عظيم كه علاقه‌ي وافري به انجام آن دارم و گوشه‌ي انزوا و فراغت بال لازم دارد بي‌نصيب شوم. ولي به شهادت عدولي كه حاضر در آن مجلس بودند و بحمدالله امروز هم در حال حيات هستند ناگهان ضجّه و شيون و گريه‌هاي شديد، تمام مجلس را فرا گرفت و همه بالاتفاق فرياد زدند، اي مولاي ما، ما اهليّت تمام مراجع بزرگوار موجود را براي مرجعيّتمان قبول داريم، ولي نمي‌خواهيم با وجود عالمي عامل و زاهدي عادل و فقيهي كامل و حكيمي فاضل و مدبّري باذل چون شما كه از همان اوان كودكي با فضائل اخلاقيتان آشنائي كامل و نزديك داريم دست بكشيم و اگر امروز اين خواسته‌ي مشروع ما را استجابت نفرمائي،‌فردا در روز قيامت در پيشگاه رسول اكرم صلي الله عليه وآله وسلّم و ائمه‌ي طاهرين عليهم السّلام دامنت را خواهيم گرفت و بدانكه بدون تقليد خواهيم ماند و حضرت والد ماجد در برابر اينهمه ايمان و محبّت و اصرار ناچاراً اين مسئوليت مهم و امر خطير را قبول فرمودند و چنانكه در فصل مستقل و جداگانه‌‌اي خواهد آمد بحمدالله به بهترين وجهي كه نظير آن تاكنون در بين مراجع بزرگوار شيعه اعلي الله كلمتهم بسيار نادر بوده است اين وظيفه‌ي مقدّس را انجام داده‌اند. و چون مولاي بزرگوارشان مولي الـطاهرين اميرالمؤمنين علي بن ابيـطالب عليه


السّلام هميشه حامي رشيد دين و مذهب در تمام ابعاد آن و پدر مهربان ايتام و مستمندان و دادرس مظلومان و معين درماندگان و بينوايان و مرجع مهربان گروه انبوهي از شيعيان آل محمّد عليهم السّلام بوده و هستند، الله عمره الشريفِ مع العزه و السّلامه بحق محمّد و اهلبيته الطيبين الطاهرين صلوات الله عليه اجمعين.

و با اين تفصيل اين راز فاش مي‌شود كه چرا مسأله‌ي مرجعيّت بيش از دو قرن يعني در حدود دويست سال و اندي است كه در خانواده‌ي ما « احقاقي» نسلاً بعد نسل ادامه دارد و مقلّدين اجداد بزرگوار ما پس از وفاتِ يكي از آنان به فرزند و يا برادر مرجع فقيدشان كه اهليّت شرعي مرجعيّت را داشته است رجوع نموده‌اند، در حاليكه غالب خاندانهاي عظيم مرجعيّت پس از وفات مرجع خانواده از نظر مرجعيّت منقرض شده‌اند. و اين بدان جهت نيست كه ما مسأله‌ي مرجعيّت را در خانواده‌مام موروثي مي‌دانيم و هرگز هيچكدام از اجداد ما اين چنين ادعائي نكرده‌اند و ما هم چنين داعيه‌اي نداريم و چنانكه در سطور بالا گذشت هميشه آباء بزرگوار ما از قبول اين مسئوليت جداً سَر، باز زده‌اند ولي اين مردم بوده‌اند كه از تقليد مجتهدين خانواده‌ي ما دست نكشيده‌اند و ببا ايماني استوار كه مبتني بر عدالت و تقوي و شايستگي فرد فرد علماي اين خاندان علم و مجدو شرف بوده است. از اين آستانه،‌روي گردان نشده‌اند. خوب به خاطر دارم كه پس از فقدان اسف‌انگيز عموي بزرگوارم حضرت آيه الله العظمي المولي الحاج ميرزا علي آقا الاحقاقي الحائري طيّب الله رمسه الشريف. در شهر تبريز بودم، مردم منتظر اع لام مرجع بعد از ايشان بودند. حقير نويسنده‌ي اين سطور دريافت پيامي از محضر پدر بزرگوارم الامام المصلح روحي فداه در يكي از مجالس ترحيم با عظمتي كه با انبوه چندين هزاره‌ي مردم تشكيل شده بود، به حضّار مجلس ابلاغ نمودم كه حضرت والد ماجد از قبول مرجعيّت اعتذار نموده‌اند و شما مي‌توانيد در همين مجلس به هر كدام از مراجع عاليــقدر شيـعه كه سراغ داريد تقليد نمائـيد. و در اين موقع بود كه دستـجات

عظيم حسيني سلام الله عليه كه در مصيبت فقدان مرجع بزرگوارشان همگي سياه پوش و گريان و نالان نوحه‌سرائي مي‌كردند و متشكل از طبقه‌ي جليله‌ي علما و سادات و ساير مردم بودند ناگهان ضجّه‌اي كشيدند به طوري كه اركان مجلس عزا را بلرزه در آوردند و وردشان را تغيير دادند و همگي يكدل و يكصدا اين بيت تركي را تكرار كردند:

« خاندان پاك دور اَلْ چَكْمَه روُخْ احقاقي دَنْ»
شعني خاندان احقاقي، خاندان پاكي است و هرگز از احقاقيها دست نخواهيم كشيد. و اين عكس‌العمل كوبنده و قاطع در پايداري در تقليد خاندان احقاقي، هنوز هم در خاطرات حضّار آن مجلس عظيم نوراني كه در مسجد با عظمت چهل ستون حجه الاسلام تشكيل شده بود پس از گذشت سالها باقي و زنده است و هنوز اربعين عمّ بزرگوار به اتمام نرسيده بود كه در تمام مساجد آباديهائي كه مقلّد آن بزرگوار بودند تقليد از حضرت الامام المصلح المولي الحاج ميرزا حسن آقا احقاقي روحي فداه اعلام گرديد و رساله‌ي عمليّه‌شان كه به امر مباركشان اين حقير افتخار تلايفش را داشتم در سه جلد يكي پس از ديگري چاپ و در دسترس ارادتمندانشان گذاشته شد و سپس پي در پي به زبانهاي فارسي و عربي و اردو، تجديد طبع گرديده است. ذلك فضل الله يؤتيه من يشاء و الحمدللهِ علي افضاله و نعمائه وآلائه.
حقير جهت توضيح بعضي از شبهات و رفع پاره‌اي از شكوك ناچار به نگاشتن تفصيل فوق در خصوص مرجعيّت دويست ساله‌ي خاندانمان شدم و از اصل مطلب يعني ادامه‌ي شرح حيات پرافتخار و پرثمره جدّ بزرگوارم اعلي الله مقامه دور ماندم و اينك بقيه‌ي مطلب را تقديم مطالعه‌كنندگان گرامي مي‌نمايم و من الله التوفيق.
آن بزرگوار نيز مانند والد ماجدشان نماز جماعت را در سه نوبت در حرم مطهّر حضرت سيدالشهداء عليه آلاف التحيّه و الصلوه والثناء با گروه انبوهي از جمعيّت علما وفضلا و سادات و مؤمنين اقامه مي‌نمودند.

تا اينكه در اثر توطئه‌ي بعضي از حسودان و فتنه‌انگيزان كه مي‌خواستند در حرم حسيني ارواحنا فداه فاجعه‌اي ننگين به بار آورند و با زور و جبر و جنگ و جدال محلّ اقامه‌ي نماز جماعت آن عالم علّآم راتصرّف و غصب نمايند « كما هو مِن دأب الكثرهم و لا يخفي علي من جاس خلال تلك الديار»

و اين عمل شيطاني هميشه و از همان بدو غصب خلافت صاحب ولايت كليه‌ي الاهليه مولي الموالي اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب عليه السّلام و تصرّف فدك و شهادت مظلومانه‌ي ناموس كائنات حضرت سيده النساء فاطمه‌ي زهرا و خانه نشيني غريبانه‌ي وصيّ بلا فصل رسول اكرم(ص) و شهادت جانسوز سبطين صلوات الله و سلامه عليهم اجمعين الي زماننا هذا و تا روز ظهور منتقم حقيقي حضرت مهدي قائم آل محمّد ارواحنا و ارواح العالمين له الفداء از طرف الخناسّها و اباله‌ي انسان صورت متأسفانه جهت اختيار و امتحان و افتنان امّت انجام گرفته و مي‌گردد و ادامه خواهد داشت« ليهلك من هلك عن بيّنه و يحيي من حيّ عن بيّنه و ان الله لسميع عليم ‹ الانفال آيه‌ي 43ز› »
ولي جدّ بزرگوارمان در برابر اين تجاوز ستمكارانه و خطب عظيم با نبوغي كه در صبر و حلم و تحمّل شدائد داشتند جهت خواباندن فتنه و خنثي كردن غائله و براي جلوگيري از خونريزي و برادركشي و مخصوصاً ممانعت از هتك حرمت حريم مقدّس حرم حسيني سلام الله عليه و عوارض شوم و شرم آوري كه در پي داشت از محلّ دائمي اقامه‌ي نماز جماعت خودشان دست كشيدند و با جمعيّت انبوه مأمومين خودشان به صحن مطهّر منتقل شدند و سپس جهت مراعات بعضي از ملاحظات كه اهم آنها حفظ اتّحاد و اخوّت اسلامي بود، با تبعيّت از شيوه‌ي مولايشان اميرالمؤمنين علي عليه السلام از حقّ مسلّ‚ خويش دست كشيدند و اقامه‌ي نماز جماعت را به قسمت بيروني منزل شخصي خودشان انتقال دادند. و با اينكه تمام عربهاي كربلا و حومه و قسمتي از عشائر، مريد و مقلّد جدّ‌گرامي بودند و جهت احقاق حق صاحب و مؤلف احقاق حق و دفاع از تجاوز مخالفان كوردل، مسلّح و آماده‌ي جنگ شده بودند، آن بزرگوار صلح را بر جنگ ترجيح داد و با اين عمل خود آتش حسودان را خاموش نمود.
تا ينكه در سال 1344 هجري قمري به امر ايشان و به همّت مريدانشان عاليترين حسينيّه در حائر شريف حسيني سلام الله عليه و در مقابل درب صحن مطهّر به نام «حسينيّه حائري» براي ايشان مهيّا گرديد و از آن تاريخ اقامه‌ي نماز جماعت و تدريس طلاب و ديدار و پذيرائي از مريدان كه از مناطق مختلف عرب و عجم به قصد زيارت حضرت خامس آل عبا عليه السلام و تجديد عهد با مرجع عاليقدرشان به كربلاي معلّي مي‌آمدند در آن حسينيّه‌ي باشكوه انجام مي‌گرفت و شبهاي جمعه و ايام متبركه مخصوصاً دهه‌ي محرالحرام و اربعين جمعيّت انبوهي در آنجا اطعام مي‌شدند.
اين بزرگوار نيز مانند والد ماجدشان در كربلاي معلّي حوزه‌ي علميّه‌ي عظيمي ترتيب دادند كه مجتهديني والامقام و علمائي اعلام از اين حوزه‌ي نوراني تحويل جامعه‌ي مقدّس تشيّع شد كه در رأس آنها سه فرزند فرزانه‌شان آيه الله الحاج ميرزا علي آقا و آيه الله ميرزا محمّد باقر مشهور ب‌( ميرزا آقا‌ ) اعلي الله مقامهم و حضرت امام مصلح و مرجع عالقدر حضرت آيه الله العظمي مولانا الحاج ميرزا حسن آقا الاحقاقي الحائري ادام الله ظله العالي علي رؤوس المؤمنين مي‌باشد. و همچنين در مناطق عرب و عجم از تلامذه‌ي ايشان علمائي عاليقدر بودند كه ذكر اسامي آنها موجب تطويل مي‌شود.
اين بزرگواران داراي تأليفات عديده در فقه و حكمت و تفسير مي‌باشند كه پاره‌اي از آنها به طبع رسيده است و از آنجمله است:


چند بار تجديد طبع شده است.
3- رساله‌ي عمليه مسمي به لطائف الدُرَرْ در فقه ( فارسي ) كه در سال 1316 در تبريز به طبع رسيده است و سپس چندين بار تجديد طبع شده است. 4- رساله‌ي مناسك حج عربي كه چندين بار بين سالهاي 1331 و 1360هـ ق به طبع رسيده است. 5-رساله‌ي مناسك حج فارسي كه چندين مرتبه بين سالهاي 1316 و 1334 هـ ق در تبريز به طبع رسيده است. 6- كتاب البوارق. 7- كتاب تنزيه الحق فارسي كه در سال 1342 در تبريز به طبع رسيده است. 8- كتاب العناوين. 9-كتاب الفصول الغريّه. 10- رساله در جواب از سؤال از ابياتي كه در علم مكتوم مرموز سروده شده است و مطلعش اين است: 11- رساله در اثبات اينكه فرض محال، محال است بر خلاف مشهور 12- رساله‌ي مفصله‌ي در رضاع. 13-رساله در جواب به سؤالات سيد مهدي كشوان كاظمي عليه الرحمه. 14- رساله در جواب به مسائل ملا ابراهيم البصير الكويتي رحمه الله. 15- رساله درجواب به سؤالات جناب عالم فاضل شيخ حسين صحاف رحمه‌الله عليه.
غالب كتابهاي فوق در خصوص مسائل فقيهه و اصوليه و تفسير آيات قرآن كريم نوشته شده است
اين كتاب مجموعه‌اي است بس نفيس و گرانبها كه درباره‌ي ضروريّات عقايد شيعه‌ي اثنا عشري مبتني بر حكمت اهل‌بيت عصمت عليهم السلام نوشته شده است و شهرت خانواده‌ي ما ( اِحقاقي ) به مناسبت انتسابمان به اين تأليف شريف مي‌باشد. اين كتاب چندين مرتبه به طبع رسيده است و آخرين طبع آن در سال 1385 هـ ق در مطيعه‌ي نعمان نجف اشرف چاپ شده است. اين كتاب از يك مقدمه و دوازده مقاله و يك خاتمه كه هر كدام به منزله‌ي كتابي عليحده است تشكيل شده است و نظر به اهميّت مطالبش به ذكر فهرست مختصر آن مي‌پردازم:
الف: مقاله‌ي اوّل: در اثبات معاد جسماني
ب: مقاله‌ي دوّم: در اثبات معراج جسماني حضرت رسول اكرم صلي ا لله عليه وآله وسلّم.
ج: مقاله‌ي سوّم: در مسأله‌ي شقّ القمر. اعجاز بزرگ حضرت رسول اكرم صلي الله عليه و آله وسلّم.
د: مقاله‌ي چهارم: در ابطال قول به وحدت ناطق « تكروي در مرجعيّت»
هـ: مقاله‌ي پنجم: در علل اربع خلقت.
17- رساله در جواب به سؤالات الخطيب ملا ابراهيم بن ملا سلمان رحمه الله. 18- رساله در جواب از مسائل مختلفه از بلاد متعدد. 19- ترجمه‌ي اصول عقائد حضرت السيد كاظم الرشي اعلي الله مقامه از فارسي به عربي
و: مقاله‌ي ششم: در نبوّت عامّه‌ي حضرت رسول اكرم صلي الله عليه و آله وسلّم.
ز: مقاله‌ي هفتم: در علم قديم و علم حادث حضرت باريتعالي.
ح: مقاله‌ي هشتم: در اينكه همه‌ي مردم، مردانشان غلامان و زنانشان كنيزان حضرات معصومين چهارده‌گانه(ع) هستند.
ط: مقاله‌ي نهم: در شرح دو اسم شريف آسماني و زميني حضرت رسول اكرم(ص) يعني احمد(ص) ومحمد صلي الله عليه وآله وسلّم.
ي: مقاله‌ي دهم: در مسأله‌ي تفويض.
ك: مقاله‌ي يازدهم: در علم امام عليه السلام.
ل: مقاله‌ي دوازدهم: در تحقيق مسأله‌ي امكان.
م: خاتمه در نصيحت به ابناء زمان، و گروههاي افراطي و تفريطي و متنابزين به القاب آن بزرگواران روز پنجم ماه مبارك رمضان سال 1364 هجري قمري به هنگام ظهر در سنّ 85 سالگي ديده از جهان فرو بست و روح بزرگ و مقدسش به عالم روح و ريحان و جنّات النّعيم پرواز نمود و با موالي بزرگوارش حضرات محمّد و آل محمد همنشين گرديد و در مقبره‌ي خانوادگي در جوار قبر شريف پدر بزرگوارشان در كربلا دفن گرديدند، قدس الله روحه الشريف.
در سوگ اين عالم علّام از طرف علاقه‌مندان عرب و عجم در كربلا و كويت و احساء و بحرين و خراسان و تهران و آذربايجان، مانند محال تبريز و اسكو و گوگان و ممقان و غير هم و ساير بلاد بزرگ تذكّر و ترحيم دائر گرديد و تا روز چهلم وفات آن مرحوم ادامه داشت و در اين مصيبت عظمي مخلصان و ارادتمندان سياه‌پوش و گريان شدند، رضوان الله عليه و عطرالله رمسه الشريف.
اين بزرگوار در مدّت عمر پربركت خود آثار بس گرانبهائي چون تأليف كتابهاي گرانبها در مختلف علوم و تربيت و تدريب علمائي بزرگوار و متّقي و به خصوص فرزنداني عاليمقام كه هر كدام در زمان خود اسوه‌ي علم و فضيلت و تقوي بودند و به خصوص دو فرزند فرزانه‌شان آيه الله العظمي مرحوم الحاج ميرزا علي آقا الحائري الاحقاقي رضوان الله عليه و الامام المصلح آيه الله العظمي مولانا الحاج ميرزا حسن الاحقاقي الحائري كه هر دو بزرگوار مقام مرجعيّت يافتند و همچنين آيه الله الميرزا محمّد باقر السليمي المشهور ب ( ميرزا آقا ) طيّب الله ثراه كه فقيهي كامل و طبيبي حاذق بودند و شرح حالات پرافتخار هر سه انشاء الله در فصول آينده و مرحوم مغفور ميرزا محمود موسي رحمه الله عليه بودند كه هر دو وفات نموده‌اند و اولادي صالح و شايسته از آنان به يادگار مانده است و نيز دختري از ايشان مانده كه بحمدالله امروزه در حالت حيات هستند.
اين بزرگواردر نشر آثار و به خصوص فضائل و مناقب و مقامات عاليات حضرات معصومين عليهم السلام سعي بليغ داشتند و اين موضوع در خلال صفحات تأليفات پر ارزششان كاملاً نمايان است.
با اينكه غالب عمر شريفشان در فقر و تنگدستي گذشت هرگز مسائلي را نا اميد نكردند و در برابر توانگري سر تعظيم فرو نياوردند و در عزّت نفس و بزرگواري ذاتي آن شخصيتعاليقدر در بين همه‌ي مردم كربلا مشهور بود، هميشه لساني ذاكر و قلبي رؤوف و مهربان و دستي باذل داشتند، داراي هيبتي عظيم و در عين حال صورتي نوراني و دلچسب بودند و سخنانشان بسيار گرانبها و حكيمانه و غالباً نقل از حضرات معصومين عليهم السلام بود، از مردم ايران و عربستان كراماتي حيرت‌انگيز از ايشان نقل مي‌كنند كه فعلاً از نقل آنها صرفنظر مي‌كنم و بالاخره شرح فضائل و كمالات آن عالم علام تمام
نيست،‌قدس الله روحه الشريف.
1- رساله‌ي عربي عمليه‌ي مسمي به لطائف الدّرر در فقه كه در سال 1321 هجري قمري در 488 صفحه در مطبعه‌ي مرتضويه نجف اشرف به طبع رسيده است اين رساله 2- دُرَرُ الْاحكام في بيان الحلال و الحرام عربي. 16- رساله‌اي ديگر ايضاً در جواب به سؤالات شيخ مذكور در فونَ. 20- كتاب احقاق الحق:

منبع : کتاب جاودانگان تاریخ (قرنان من اجتهاد و مرجعیت در خاندان احقاقی)